تبليغاتX
محاکمه ی عشق

محاکمه ی عشق

love is afraid of losing you

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 0:0 توسط نسترن|

تو زن نشدی ، برای در حسرت ماندن یک بوسه ... !
تو زن شدی ، برای خلق بوسه ای از جنس آرامش ... !
تو زن نشدی ، که همخواب آدم های بی خواب شوی ... !
تو زن شدی ، که برای خواب کسی رویا شوی ... !
تو زن نشدی ، که در تنهاییت ، حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی ... !
زن شدی ، تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی .... !
روز جهانی زن و دختر مبارک :)

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 12:49 توسط نسترن| |

تاحالا به این فک کردین با اینکه سگ به وفاداری معروفه ، اما چرا میگن مثه سگ پشیمون میشی ؟؟؟

چون آخر وفاداری پشیمونیه ...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:3 توسط نسترن| |


با کفش هایم درست رفتار کنید

او شاهد همه راه هایست که برای تو پیمودم

او تجربه تمام بیهوده رویی های من است

او هرچند پاره و ژند باشد

اما او کهنه همسفر من است

با تمام زخم هایی که برای رسیدن به تو دارم آشناست

به کفش هایم احترام بگذارید!!!






کاهدون - علی.ه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 23:46 توسط نسترن| |


من و تیر چراغ برق ، دردمان یکی است .... !
شب که می شود ، سرمان تاریک ، دلمان پر نور ... !
صبح که می شود ، سرمان سنگین ، دلمان خاموش .... !


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 19:5 توسط نسترن| |

تابستان که رفت ، درخت پاییزی برایش قطره قطره برگ ریخت و دست تکان داد ... !

من از تابستان کمترم یا تو از پاییز ؟!

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 20:0 توسط نسترن| |


خدایا ...
جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالیست ...
که اینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت ...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 21:18 توسط نسترن| |

از ارتفاع خواب پرت شده ای ؟
درکم کن ... از بلندای شعر که فرو می اندازی ام ... 
(
محمدعلی بهمنی)

            ***

خدا یک زن افرید و یک مرد ...
و من در شگفتم این همه نامرد از کجا پیدا شد

                                 ***

بعد از تو ... دیگر فکر هندوستان را انداخته ام دور!!! دیگر نه فیلی دارم که یادش بکند و نه طاووس میخواهم که جورش بکشم...!


نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 14:45 توسط نسترن| |

دوووووووســــــــتای گــــــــــــــــــــــلم .....

تـــــــــــــــــــــولــــــــــدمه .... هـــــــــــــــــــــــــــوووووراااااااااااااا
آخـــــــــــــــــــــــــجـــــــــوووون

تـــولـــد ... تـــولد ... تــــولدم مبـــــــــــــــارک


—————()–()–()–()–()–()
—————||–||–||–||–||–||
————-{*~*~*~*~*~*~*}
———-@@@@@@@@@@@@@
——–{~*~*~*~*~*~*~*~*~*~}
—-@@@@@@@@@@@@@@@@@@
—{~*~*~*~*~ HAPPY~*~*~*~*~*~}
—{~*~*~*~*~BIRTHDAY~*~*~*~*~}
—{~*~*~*~*~*~ *~*~*~*~*~*~*~}
—-@@@@@@@@@@@@@@@@@@ .

حالا همه با هــــــــــم

بیــــــــــــــایـــن وســـــــــــــــــط ... هـــــــــــــــــو ...


/ ♪♫*¨*.¸¸ ¸¸.Happy Birthday to you♪♫*¨*.¸¸¸¸.*¨*♫♪Happy
/
Birthday to you *♪♫*¨*.¸ ¸¸.*¨*♫♪Happy Birthday to youuuuuuuu
/ \
♪♫*¨*.¸¸ *˚ .¸.*¨*♫♪Happy Birthday to you ...........and many moooore.♪♫*¨*.¸¸ ♫♪ ♪♫•¸¸. ¸¸.*¨*♫♪ ♪♫•*¨*•.¸¸ ¸¸.•*¨*•♫♪.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 3:35 توسط نسترن| |

·          بچه ها .. امروز دومین سالگرد مادر بزرگمه :((

 بعضی ها را هرچه قدر بـخوانی... خسته نمیشوی

بعضی ها را هرچه قدر گوش دهی ...عادت نمیشوند

بعضی ها هرچه یاد شوند ...باز بکر اند و دست نـخورده

بعضی ها بی نهایت اند...........

بی نهایت هایی که میروند و جاودان میشوند...

مادر ها بی نهایتند....

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 2:23 توسط نسترن| |

سلام دوستای گلم ... معذرت میخوام بخاطر این غیبت 2هفته ای

اینــــم آپ جدیــــد ... 

آدم هـا می آینـد ...زنـدگی می کننـد...
می میـرنـد و می رونـد ...
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای...



نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 9:55 توسط نسترن| |

نگران نباش...
حال دلم خوب است
نه از شيطنت هاي كودكانه اش خبري هست
نه از شيون هاي مداومش
به وقت خواستن تو
آرام ...
گوشه اي نشسته و روياهايش را به خاك ميسپارد!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 16:3 توسط نسترن| |

جلو کوه داد بزنی‌ محبت بر میگرد محبت!
تو از سنگم کمتری؟؟

----------------------------

همیشه به من میگن مثل بچه ی آدم رفتار کن…… من نمیدونم مثل هابیل باشم یا قابیل!

----------------------------

غریــــبه بودآشـــــــنا شد عـــــادت شد عــــــــشق شد هســـــــتی شد ......روزگـــــــار شد خســـــــــته شد بی وفـــــــــا شد دور شـــــــــــد بیـــــــــگانه شد حــــــــــسرت شد ... فراموش نـــــــــــشد

--------------------------------------

فکر مي کردم تو همدردي .... اما اشتباه مي کردم .... تو هم ، دردي .....

--------------------------------------

چه شباهت متفــاوتی بین ماست ... تـــو دل،شکستــه ای ؛ ... من دلشکستـــه ام !

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 18:38 توسط نسترن| |

تو را دوست دارم
و وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
می دانم که دوستت دارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 17:19 توسط نسترن| |

سلاااااااااااااااااااام

وااااااااااااااااااای ... نمی دونین چقدر دلم واستون تنگ شده بود ....           

بالاخره از شر امتحانا خلاص شدم .......... !!!!

آآآآآآآآآآآآآخ جووووووووووووون ........ مرسی که تو این مدت فراموشم نکردین ....               

رااااااااااااااااااااااااااااااااااااااستـــــــــــــــــــــــــــی

تووووووولد وبـــــــــــــــــــــلاگمه ............             

امروز وبلاگم 3 ساااااله شد ..... هوووووووووورا !!!!!!!          

اینم ۱ آپ برای دوستای گلم .... ببخشید اگه بده             

((روزی فکر میکردم، در ورای همه ی ترس هایم تو را دارم

 و اکنون فکر میکنم در ورای داشتن تو، همه ی ترس ها از آن من است))

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 12:13 توسط نسترن| |

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتـــــــم کـــــــه صــــد ســــــــال دگــــــــر امــــــــروز و فـــــــــردا مــی کنــــــم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:9 توسط نسترن| |

گریه کن تو میتونی پیش اون نمیمونی  ...  اون دیگه رفته بسه تمومش کن

گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته  ...  تو دل یکی دیگه نشسته تمومش کن

چشم به راه نشین اینجا میمونی دیگه تنها  ...  گریه نکن دیگه اون نمیاد خونه

دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون  ...  اون دیگه خوشه فکر نکن حالتو میدونه

تنها میمونی ، آخه اینو میدونی مثل اون پیدا نمیشه 

                  اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه تـوی قـلـبـته هـمـیـشــه 

یادش میفتی دلت آتیش میگیره میگی کاش برگرده پیشت 

                         راهی نداری تو باید طاقت بیاری آخــه مـیـدونـی نـمـیـشــه

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:19 توسط نسترن| |

عاشقانه تر از اين باش ، رفيق ِ هق هق !
شاعرانه تر از اين باش ، هميشه عاشق !
منو از کهنگيِ اين شبِ ممتد کم کن !
واسه زخم بي کسي ام نگاهتو مرهم کن !
پابه پاي نفسم باش ، رفيق پرسه
کوچه حتي از خيال رفتنت مي ترسه !
دلِ خونه از غم نبودنت مي گيره
بي تو اطلسي تو گل خونه ي يخ مي ميره
همدمِ خلوت من باش ، رفيق رويا !
بذار اين هواي عاشقي بمونه با ما !
کاري کن ستاره از حضور تو روشن شه
بودنت بهانه ي ترانه هاي من شه
بگو تا آخر اين ترانه با من ياري
بگو مي گيري منو از اين شب تکراري
من تموم آرزوهامو به تو مي بخشم
تازه ميشم اگه دستاتو به من بسپاري
((يغما گلرويي))
نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 12:5 توسط نسترن| |

آسمون ابراتو بردار و برو  ...  دیگه تنها من بگذار و برو

آسمون اخماتو وا کن آبی شو    ...  آسمون آفتابی شو،آفتابی شو

                                       ***

آسمون غرق به خون دل من  ...  آسمون دشت جنون دل من

تک وتنها توی دنیای بزرگ   ...   آسمون بی هم زبونه دل من

                                      ***

آسمون مرده دیگه مهر و وفا  ... عزم ما پر شده از رنگ و ریا

نه محبت میشه پیدا نه صفا  ...  آسمون قهر دیگه از ما خدا

                                       ***

آسمون کاشکی که می شد بپرم   ...  تو دل آبی تو خونه کنم

کاشکی می شد مثال ابرای تو  ...  زار زار گریه مستونه کنم

                                       ***

آسمون غرق به خون دل من  ...  آسمون دشت جنون دل من

تک وتنها توی دنیای بزرگ   ...   آسمون بی هم زبونه دل من

(دکلمه ی اول آهنگ هم توی اون یکی وبم هست ... می تونید برید ببینین و نظر بدین)

http://jaigahe-asheghan.blogfa.com

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 13:41 توسط نسترن| |

مثل این است که شب نمناک است

 دیگران را هم غم هست به دل ،

غم من لیک غمی غمناک است

.

فرسوده پای خود را چشمم به راه دور تا حرف من پذیرد آخر که :

رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود

.

خیره چشمانش با من گوید : کو چراغی که فروزد دل ما ؟

هر که افسرد به جان با من گفت : آتشی کو که بسوزد دل ما ؟

.

لیک چون باید این دم گذرد ، پس اگر می گریم ، گریه ام بی ثمر است

و اگر می خندم ، خنده ام بیهوده است

.

امشب باد و باران هر دو می کوبند :

باد برکند از جای سنگ را ، و باران هم خواهد از آن سنگ فرشی را فرو شوید

.

روی علفها چکیده ام ، من شبنم خواب آلود یک ستاره ام

که روی علف های تاریکی چکیده ام ... جایم اینجا نبود

.

پنجره ام به تهی باز شد ... من ویران شدم

.

در گشودم : قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من ... آب را با آسمان خوردم

.

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب

آب در حوض نبود !!!

.

من در این آبادی پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید ، پی نوری ، ریگی ، لبخندی

.

زندگی خالی نیست ... مهربانی هست ... سیب هست .... ایمان هست

آری ..... تا شقایق هست زندگی باید کرد

.

کفش هایم کو ؟ ...  چه کسی بود صدا زد سهراب ... آشنا بود صدا

مثل هوا با تن برگ ...

....

بوی هجرت می آید ... بالش من پُر آواز پَر چلچله هاست

....

باید امشب بروم ... من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم ... هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود .

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 14:43 توسط نسترن| |

هووووووووووووووووووورا .. این سالم با همه خوبی و بدی گذشت

امشب خیلی حرفا داشتم که می خواستم بنویسم ...

اما مثل اینکه طلسم شدم .. هرچی می خوام خوووب بنویسم نوشتنم نمیاد!!!!
عجب گیری کردییییییییییما!!!!

خب بیخیال نمی خواد بهم فحش بدین ... الآن می گم ... وایسا ...

اصلا چی می خواستم بگم ...؟
ای بابا ... چرا منو تو این شرایط قرار میدین آخه !!!

  ....

آهان ... به متن زیر توجه کنید .... اُستاااااااااااااااااااااااد .... درست گفتیوووووووووم!!!!!

اااا ... نه بابا ... متنی در کار نیست ... بیا ... بازم مردمو سر کار گذاشتیا!!!

حالا بذارید فکر کنم ... شاید چیزی به فکرم برسه ... فعلا ....

1ساعت بعد ... 2 ساعت بعد .... 10 ساعت بعد .... اَه چقدر خنگ شدما!!!!

آهان ... الآن دیگه می گم ... وایسا ....

1سال دیگه گذشت... ولی ... معلوم نیست ...

1 سال از عمرمون کم میشه ... یا 1 سال بزرگتر می شیم ....

1سال جدید ... با دغدغه های جدید ... با اتفاقای جدید ... با غما و شادیای جدید!!!

1سالی که همه چیزایی که قبلش اتفاق افتاده کهنه و دور انداختنی میشه ... ولی هنوز خیلی از ماها بجای استفاده از چیزای جدیدی که واسه امون به وجود میاد .. با همون چیزای کهنه و قدیمی سر می کنیم ... خودمونو عذاب می دیم ...

غافل از اینکه ای بابا ... اینا دیگه دور انداختنی ان ... یه چیزی بوده که با اومدن سال جدید باید از بین برن ...

چه خوب میشه همین الان به قول سهراب چشم ها رو شست ... جور دیگر دید!!!!

.....

نه بابا منم بلدم یه چیزایی بنویسما!!!!
حالا جون هرچی خرگوشه که امسال سال اوناست ... یه سری به ادامه ی عشقولانه ها بزنین ... شاید توش چیزای به درد بخوری باشه ها!!!!!!

 

آلبرت انيشتين، زکرياي رازي، لئوناردو داوینچی، مارلون براندو،

من و ساير دوستان  گوگولی مگولیه ووی من ! ، سال خوشي را براي شما آرزومنديوووم!!

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 4:4 توسط نسترن| |

چگونه بگویم وقتی چلچله ها سکوت را برگزیده اند تا شاید صدای هجوم بی امانت بر این کره ی خاکی را بشنوم

نخستین چکه ی ناودان بلند احساسم از اولین حضور تو سر چشمه گرفت

تو ای باران ... تو تنها همدم من در اوج شبای بی کسی و تنهایی من !

من تو را به اندازه ی تمام تنهایی ها و غم ها دوست دارم ...

تو می پنداشتی که با حضورت می توانی مرهم دلها باشی وبه ما تسکین دهی

در حالی که خودت نیازمند همین همدردی بودی و هستی ..

اما ... تو ای باران ...

نبار ... زمین جای قشنگی نیست .... کسی بفکر حس غمناک تو نیست

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 16:37 توسط نسترن| |

شبا که بارون می باره ...

تنهایی ام که هر شب یار مائه ....

دل ما ام که پر از غمه ....

دنیا هم که شده ماتمکده ...

هیچکس حرف مارو انگار نمیفهمه ...

هیچکس که دلش به حال ما نمی سوزه ...

هیچکس که شعری برای ما نمی گه ...

هیچکس که دنیای مارو عوض نمی کنه ....

پس اینجا موندن چه فایده ؟ ...

نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:5 توسط نسترن| |

گفته می شود که در ایران باستان، بیست قرن پیش از میلاد روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین غربی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته.

سپندارمذ لقب ملی زمین است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند. در ایران باستان علاوه بر ماه، روزها نیز اسم داشته اند و در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است. در همان روزی که نامش با نام ماه مقارن می شد جشنی ترتیب می دادند. روز پنجمین هر ماه اسفندارمذ، نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ بود، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده به آن ها هدیه می دادند.

(( روز عشق ایرانی تون مبارررررررررررک!!!)) 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 12:0 توسط نسترن| |

به سوی منزل گاه من هنوز راه است

در حسرت دیدار من .. هنوز آه است

تو را دیوانه پنداشتم از آن دم

که گفتی دلت با دل من یار است

به جرم کدامین حرف

دل بستی و عاشق شدی؟

گفتم راه ها از هم جداست

پس چرا وارد این راه بی پایان شدی؟

غم عشق مرا نخور ... طاقت کن

بین ما فاصله هست ... باور کن

بین ما  .. نه .. هیچ راهی نیست

برو  .. برو و قلبتو از یاد من پاک کن

نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 16:31 توسط نسترن| |

دیگه خسته شدم  ... از این روزای تکراری

از ابن آدمای نامرد ... از این عشقای پوشالی

دیگه خسته شدم ... از این دردای بی درمون

از این دل غمگین ... اما به ظاهر خندون
نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 22:12 توسط نسترن| |

تن تنهایم را به کدام خاطره ات بسپارم

تا نسیم یادت آن را با خود ببرد؟

به کدام چلچله بگویم که سکوتش را بشکند

تا با نغمه سرایی به تو بگوید

« دوستت دارم »

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 0:10 توسط نسترن| |

چه کسی برای نسترن شب ها آواز می خواند ؟ وقتی که او تنهاست

چه کسی مرهم زخم های دلش می شود ؟ وقتی دلش شکسته

روی شانه های چه کسی سر می گذارد ؟ وقتی که اشک امانش را می گیرد

غروب دلگیر به چه کسی پناه می برد ؟ وقتی ترس به قلیش هجوم می آورد

چه کسی از سرود باران برای نسترن قصه می سازد ؟

آری نسترن تنهاست ... به دادش برسید
نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 1:18 توسط نسترن| |

بچه ها اینو امروز معلم ادبیاتمون خوند واسمونُ.به نظرم جالب اومد:

در جوانی به خویش می گفتم شیر شیر است گرچه پیر بُوَد

چون که پیری رسید دانستم پیر پیر است گرچه شیر بُوَد

نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 15:17 توسط نسترن| |

آخر راه اومدن با روزگار  ...  گره ی کوریِ که بخت منه

که تمومِ  اتفاقای بدش  ...  شاهد زندگی سختِ منه

شاید این زخمی که از تو  خوردم و   ...  از حرارتش زبونه می کشم

یا تمومِ بی کسی هامو  همه اش  ...  فقط از دستِ زمونه می کشم

بگو بازم هوامو داری و  ...  مثله همه منو تنها نمی ذاری و

بگو هستی تا نترسونتم  ...  ظلمت این شبِ تکراریو

بگو هستی و روی ماهِ تو امشب  ...  پشت ابرا پنهون نمیشه

آسمونِ بختِ تیره ی من  ...  ابری نمی مونه همیشه

من که پشتم به خودت گرمه و باز  ... هرچی این راهو میام نمی رسم

نکنه دستمو ول کردی برم  ...  که به هرچی که میخوام نمی رسم

شایدم من اشتباهی اومدم  ...  که درِ بسته رو وا نمی کنی

من به این سادگی دل نمی کنم  ...  از تو که منو رها نمی کنی

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 16:11 توسط نسترن| |

Design By : nightSelect.com