محاکمه ی عشق
love is afraid of losing you
تو زن نشدی ، برای در حسرت ماندن یک بوسه ... !
تو زن شدی ، برای
خلق بوسه ای از جنس آرامش
... !
تو زن نشدی ، که
همخواب آدم های بی خواب شوی
... !
تو زن شدی ، که برای
خواب کسی رویا شوی ... !
تو زن نشدی ، که در
تنهاییت ، حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی
... !
زن شدی ، تا آغوشی
در تنهایی عشقت باشی .... !
روز جهانی زن و دختر
مبارک :) ♥
تاحالا به این فک کردین با اینکه سگ به وفاداری معروفه ، اما چرا میگن مثه سگ پشیمون میشی ؟؟؟
چون آخر وفاداری پشیمونیه ... !
با کفش هایم درست رفتار کنید
او شاهد همه راه هایست که برای تو پیمودم
او تجربه تمام بیهوده رویی های من است
او هرچند پاره و ژند باشد
اما او کهنه همسفر من است
با تمام زخم هایی که برای رسیدن به تو دارم آشناست
به کفش هایم احترام بگذارید!!!

من و تیر چراغ برق
، دردمان یکی است .... !
شب که می شود ،
سرمان تاریک ، دلمان پر نور ... !
صبح که می شود ،
سرمان سنگین ، دلمان خاموش .... !

تابستان که رفت ، درخت پاییزی برایش قطره قطره برگ ریخت و دست تکان داد ... !
من از تابستان کمترم یا تو از پاییز ؟!
خدایا ...
جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالیست ...
که اینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت ...
از
ارتفاع خواب پرت شده ای ؟
درکم کن ... از بلندای شعر که فرو می
اندازی ام ...
(محمدعلی
بهمنی)
***
خدا یک زن افرید و یک مرد ... *** بعد از تو ... دیگر فکر هندوستان را انداخته ام دور!!! دیگر نه فیلی دارم که
یادش بکند و نه طاووس میخواهم که جورش بکشم...!
و من در شگفتم این همه نامرد از کجا پیدا شد
دوووووووســــــــتای گــــــــــــــــــــــلم .....
تـــــــــــــــــــــولــــــــــدمه
.... هـــــــــــــــــــــــــــوووووراااااااااااااا
آخـــــــــــــــــــــــــجـــــــــوووون
تـــولـــد ... تـــولد ... تــــولدم مبـــــــــــــــارک
· بچه ها .. امروز دومین سالگرد مادر بزرگمه :((
بعضی ها را هرچه قدر بـخوانی... خسته نمیشوی
بعضی ها را هرچه قدر گوش دهی ...عادت نمیشوند
بعضی ها هرچه یاد شوند ...باز بکر اند و دست نـخوردهبعضی ها بی نهایت اند...........
بی نهایت هایی که میروند و جاودان میشوند...مادر ها بی نهایتند....
سلام دوستای گلم ... معذرت میخوام بخاطر این غیبت 2هفته ای
اینــــم آپ جدیــــد ...
آدم هـا می آینـد ...زنـدگی می کننـد...
می میـرنـد و می رونـد ...
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای...
نگران نباش...
حال دلم خوب است
نه از شيطنت هاي كودكانه اش خبري هست
نه از شيون هاي مداومش
به وقت خواستن تو
آرام ...
گوشه اي نشسته و روياهايش را به خاك ميسپارد!!
سلاااااااااااااااااااام
وااااااااااااااااااای ... نمی دونین چقدر دلم واستون تنگ شده بود ....
بالاخره از شر امتحانا خلاص شدم .......... !!!!
آآآآآآآآآآآآآخ جووووووووووووون ........ مرسی که تو این مدت فراموشم نکردین ....
رااااااااااااااااااااااااااااااااااااااستـــــــــــــــــــــــــــی
تووووووولد وبـــــــــــــــــــــلاگمه ............
امروز وبلاگم 3 ساااااله شد ..... هوووووووووورا !!!!!!!
اینم ۱ آپ برای دوستای گلم .... ببخشید اگه بده
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتـــــــم کـــــــه صــــد ســــــــال دگــــــــر امــــــــروز و فـــــــــردا مــی کنــــــم
گریه کن تو میتونی پیش اون نمیمونی ... اون دیگه رفته بسه تمومش کن
گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته ... تو دل یکی دیگه نشسته تمومش کن
چشم به راه نشین اینجا میمونی دیگه تنها ... گریه نکن دیگه اون نمیاد خونه
دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون ... اون دیگه خوشه فکر نکن حالتو میدونه
تنها میمونی ، آخه اینو میدونی مثل اون پیدا نمیشه
اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه تـوی قـلـبـته هـمـیـشــه
یادش میفتی دلت آتیش میگیره میگی کاش برگرده پیشت
راهی نداری تو باید طاقت بیاری آخــه مـیـدونـی نـمـیـشــه
شاعرانه تر از اين باش ، هميشه عاشق !
منو از کهنگيِ اين شبِ ممتد کم کن !
واسه زخم بي کسي ام نگاهتو مرهم کن !
پابه پاي نفسم باش ، رفيق پرسه
کوچه حتي از خيال رفتنت مي ترسه !
دلِ خونه از غم نبودنت مي گيره
بي تو اطلسي تو گل خونه ي يخ مي ميره
همدمِ خلوت من باش ، رفيق رويا !
بذار اين هواي عاشقي بمونه با ما !
کاري کن ستاره از حضور تو روشن شه
بودنت بهانه ي ترانه هاي من شه
بگو تا آخر اين ترانه با من ياري
بگو مي گيري منو از اين شب تکراري
من تموم آرزوهامو به تو مي بخشم
تازه ميشم اگه دستاتو به من بسپاري
((يغما گلرويي))
آسمون ابراتو بردار و برو ... دیگه تنها من بگذار و برو
آسمون اخماتو وا کن آبی شو ... آسمون آفتابی شو،آفتابی شو
***
آسمون غرق به خون دل من ... آسمون دشت جنون دل من
تک وتنها توی دنیای بزرگ ... آسمون بی هم زبونه دل من
***
آسمون مرده دیگه مهر و وفا ... عزم ما پر شده از رنگ و ریا
نه محبت میشه پیدا نه صفا ... آسمون قهر دیگه از ما خدا
***
آسمون کاشکی که می شد بپرم ... تو دل آبی تو خونه کنم
کاشکی می شد مثال ابرای تو ... زار زار گریه مستونه کنم
***
آسمون غرق به خون دل من ... آسمون دشت جنون دل من
تک وتنها توی دنیای بزرگ ... آسمون بی هم زبونه دل من
(دکلمه ی اول آهنگ هم توی اون یکی وبم هست ... می تونید برید ببینین و نظر بدین)
دیگران را هم غم هست به دل ،
غم من لیک غمی غمناک است
.
فرسوده پای خود را چشمم به راه دور تا حرف من پذیرد آخر که :
رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود
.
خیره چشمانش با من گوید : کو چراغی که فروزد دل ما ؟
هر که افسرد به جان با من گفت : آتشی کو که بسوزد دل ما ؟
.
لیک چون باید این دم گذرد ، پس اگر می گریم ، گریه ام بی ثمر است
و اگر می خندم ، خنده ام بیهوده است
.
امشب باد و باران هر دو می کوبند :
باد برکند از جای سنگ را ، و باران هم خواهد از آن سنگ فرشی را فرو شوید
.
روی علفها چکیده ام ، من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علف های تاریکی چکیده ام ... جایم اینجا نبود
.
پنجره ام به تهی باز شد ... من ویران شدم
.
در گشودم : قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من ... آب را با آسمان خوردم
.
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود !!!![]()
.
من در این آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید ، پی نوری ، ریگی ، لبخندی
.
زندگی خالی نیست ... مهربانی هست ... سیب هست .... ایمان هست
آری ..... تا شقایق هست زندگی باید کرد
.
کفش هایم کو ؟ ... چه کسی بود صدا زد سهراب ... آشنا بود صدا
مثل هوا با تن برگ ...
....
بوی هجرت می آید ... بالش من پُر آواز پَر چلچله هاست
....
باید امشب بروم ... من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم ... هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود .
امشب خیلی حرفا داشتم که می خواستم بنویسم ...
اما مثل اینکه طلسم شدم .. هرچی می خوام خوووب بنویسم نوشتنم نمیاد!!!!
عجب گیری کردییییییییییما!!!!
خب بیخیال نمی خواد بهم فحش بدین ... الآن می گم ... وایسا ...
اصلا چی می خواستم بگم ...؟
ای بابا ... چرا منو تو این شرایط قرار میدین آخه !!!
.... ![]()
آهان ... به متن زیر توجه کنید .... اُستاااااااااااااااااااااااد .... درست گفتیوووووووووم!!!!!
اااا ... نه بابا ... متنی در کار نیست ... بیا ... بازم مردمو سر کار گذاشتیا!!!
حالا بذارید فکر کنم ... شاید چیزی به فکرم برسه ... فعلا ....
1ساعت بعد ... 2 ساعت بعد .... 10 ساعت بعد .... اَه چقدر خنگ شدما!!!!
آهان ... الآن دیگه می گم ... وایسا ....![]()
1سال دیگه گذشت... ولی ... معلوم نیست ...
1 سال از عمرمون کم میشه ... یا 1 سال بزرگتر می شیم ....
1سال جدید ... با دغدغه های جدید ... با اتفاقای جدید ... با غما و شادیای جدید!!!
1سالی که همه چیزایی که قبلش اتفاق افتاده کهنه و دور انداختنی میشه ... ولی هنوز خیلی از ماها بجای استفاده از چیزای جدیدی که واسه امون به وجود میاد .. با همون چیزای کهنه و قدیمی سر می کنیم ... خودمونو عذاب می دیم ...
غافل از اینکه ای بابا ... اینا دیگه دور انداختنی ان ... یه چیزی بوده که با اومدن سال جدید باید از بین برن ...
چه خوب میشه همین الان به قول سهراب چشم ها رو شست ... جور دیگر دید!!!!
.....![]()
نه بابا منم بلدم یه چیزایی بنویسما!!!!
حالا جون هرچی خرگوشه که امسال سال اوناست ... یه سری به ادامه ی عشقولانه ها بزنین ... شاید توش چیزای به درد بخوری باشه ها!!!!!!
آلبرت انيشتين، زکرياي رازي، لئوناردو داوینچی، مارلون براندو،
من و ساير دوستان گوگولی مگولیه ووی من ! ، سال خوشي را براي شما آرزومنديوووم!!![]()
ادامه مطلب
چگونه بگویم وقتی چلچله ها سکوت را برگزیده اند تا شاید صدای هجوم بی امانت بر این کره ی خاکی را بشنوم
نخستین چکه ی ناودان بلند احساسم از اولین حضور تو سر چشمه گرفت
تو ای باران ... تو تنها همدم من در اوج شبای بی کسی و تنهایی من !
من تو را به اندازه ی تمام تنهایی ها و غم ها دوست دارم ...
تو می پنداشتی که با حضورت می توانی مرهم دلها باشی وبه ما تسکین دهی
در حالی که خودت نیازمند همین همدردی بودی و هستی ..
اما ... تو ای باران ...
نبار ... زمین جای قشنگی نیست .... کسی بفکر حس غمناک تو نیست
شبا که بارون می باره ...
تنهایی ام که هر شب یار مائه ....
دل ما ام که پر از غمه ....
دنیا هم که شده ماتمکده ...
هیچکس حرف مارو انگار نمیفهمه ...
هیچکس که دلش به حال ما نمی سوزه ...
هیچکس که شعری برای ما نمی گه ...
هیچکس که دنیای مارو عوض نمی کنه ....
پس اینجا موندن چه فایده ؟ ...
گفته می شود که در ایران باستان، بیست قرن پیش از میلاد روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین غربی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته.
سپندارمذ لقب ملی زمین است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند. در ایران باستان علاوه بر ماه، روزها نیز اسم داشته اند و در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است. در همان روزی که نامش با نام ماه مقارن می شد جشنی ترتیب می دادند. روز پنجمین هر ماه اسفندارمذ، نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ بود، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده به آن ها هدیه می دادند.
(( روز عشق ایرانی تون مبارررررررررررک!!!))
به سوی منزل گاه من هنوز راه است
در حسرت دیدار من .. هنوز آه است
تو را دیوانه پنداشتم از آن دم
که گفتی دلت با دل من یار است
به جرم کدامین حرف
دل بستی و عاشق شدی؟
گفتم راه ها از هم جداست
پس چرا وارد این راه بی پایان شدی؟
غم عشق مرا نخور ... طاقت کن
بین ما فاصله هست ... باور کن
بین ما .. نه .. هیچ راهی نیست
برو .. برو و قلبتو از یاد من پاک کن
دیگه خسته شدم ... از این روزای تکراری
از ابن آدمای نامرد ... از این عشقای پوشالی
دیگه خسته شدم ... از این دردای بی درمون
تن تنهایم را به کدام خاطره ات بسپارم
تا نسیم یادت آن را با خود ببرد؟
به کدام چلچله بگویم که سکوتش را بشکند
تا با نغمه سرایی به تو بگوید
« دوستت دارم »
چه کسی برای نسترن شب ها آواز می خواند ؟ وقتی که او تنهاست
چه کسی مرهم زخم های دلش می شود ؟ وقتی دلش شکسته
روی شانه های چه کسی سر می گذارد ؟ وقتی که اشک امانش را می گیرد
غروب دلگیر به چه کسی پناه می برد ؟ وقتی ترس به قلیش هجوم می آورد
چه کسی از سرود باران برای نسترن قصه می سازد ؟
بچه ها اینو امروز معلم ادبیاتمون خوند واسمونُ.به نظرم جالب اومد:
در جوانی به خویش می گفتم شیر شیر است گرچه پیر بُوَد
چون که پیری رسید دانستم پیر پیر است گرچه شیر بُوَد
آخر راه اومدن با روزگار ... گره ی کوریِ که بخت منه
که تمومِ اتفاقای بدش ... شاهد زندگی سختِ منه
شاید این زخمی که از تو خوردم و ... از حرارتش زبونه می کشم
یا تمومِ بی کسی هامو همه اش ... فقط از دستِ زمونه می کشم
بگو بازم هوامو داری و ... مثله همه منو تنها نمی ذاری و
بگو هستی تا نترسونتم ... ظلمت این شبِ تکراریو
بگو هستی و روی ماهِ تو امشب ... پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمونِ بختِ تیره ی من ... ابری نمی مونه همیشه
من که پشتم به خودت گرمه و باز ... هرچی این راهو میام نمی رسم
نکنه دستمو ول کردی برم ... که به هرچی که میخوام نمی رسم
شایدم من اشتباهی اومدم ... که درِ بسته رو وا نمی کنی
من به این سادگی دل نمی کنم ... از تو که منو رها نمی کنی
| Design By : nightSelect.com |







